سرم درد مي کند دستمالي به من دهيد که ببندم آنرا و بياويزم خود را از سقف
ما زود زود داریم میریم سفر که ساب خونه در نره![]()
به توصیه یکی از رفقا پت شوماخر بعد ۲ سال که ۳ بار افسره الکی ردم کرد دارم با استقامت زیاد میرم کلاس رانندگی
فکر کن امروزم قسمت فنی ۳۰ شدم کم نمره ای نیست ها چی فنی الکیه اسلا بگو ببینم تو میدونی وقتی مصدوم تصادف میکنه نباس براش رانی بخری
خوب من میدونستم
دیدی الکی هم نیستم
خوب امیدوارم اردو به ۶ بیافته تا منم بیام
این عسک رو هم خودم با همین انگشتام واستون درست کردم
امیدوارم امسال کلی خوراکی بخورید اجیل شیرنی بههههههههههههههههههه چایییییییییییییییی دوغ
خلاصه بترکونید !!! 
عیدی یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااااا
قربان همگیتون پت جون![]()
سلام بچه ها !!!
امروز دیدم کلی نظرات دادیید میخوام جواب اونا رو بدم پس سری میرم سراغ بچه ها

ابتداً این موجودات که هویتشان مجهول الهوه است خود را در اسرا وقت معرفی کنند
(( هیچکی یکیه - ابهام ))
البته هیشگی خودشو معرفی کرد میمونه فقط ابهام ( ندا جان ایهام همون دبیر کلتونه ازشر وراش نشناختی :)))
امشب قصد داریم فعال ترین بچه ها رو معرفی کنیم با بیشترین کامنت (( جو گیر شدم کی حال داره بیاد بشمره خدا توبه نه نه بیخیال شید ))
نوید ( ملقب به نبید ) هورااااااااااااااا دست اوووووووووووه پیپیپ هوراااااااااااا
ابهام دستتتتتتتتتت غمتِ نبینم قناری( نوید واسش دست بزن اخم نکن )
ندا ( ملقب به جیغ – صدا – هرگونه اصوات سوتی تصویری ) ---- هورااااااا کم پیدا شدی
خوب حالا بریم سر کامنت ها
نویسنده: هیچکی یکیه
شنبه 11 اسفند1386 ساعت: 19:52
*میگم بالاخره این وبلاگ توئه یا مارسل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*اگه دنبال یه پایه نصفه شب میگردی فقط یه تک بزن
اون بامن
- - - - - - -
*این وبلاگ متعلق به پت و مت !!!! مال ماست ببینم میتونی بین ما دعوا راه بندازی
* تازهشم تو مگه ایرانسل داری فکر نکنم شمارتو داشته باشم , دارم ؟؟!!!
نویسنده: ندا
پنجشنبه 25 بهمن1386 ساعت: 16:4
*.نه تو می خوای درس بخونی خداییش دختر بزار ما بخوابیم/میس کالات تمومی ندارهبرات دعا می کنم خانوم خانوما.من با کلی تلاش تونستم پیدات کنم البته وبلاگتو
* دیگه سرمان شلوغید کلاس داریم تا سر شب امیدوارم موفق باشی
* راه جدیده تقلبم من بگم خودم امتحان نکردم ولی خوب شما امتحان کنید شاید به دردتون خورد(توجه کنید نوشتن تقلب اونم پشت گوش سمت چپ )حالا امتحان کنید شاید نتیجه داد
* این ابهامو از کجا اوردی اقا نوید خوب به منم بگو برم یکی واسه خودم پیدا کنم
* کی یاهو منو داده به این پسره خلو چل ابهام
- - - - - - -
*ندا جان من بت تک میزنم یا تو واون زهرای گور به گور شده ؟؟ همون بهتر که بت بگن صدا , خدایی تلاش کردی ها وبلاگو یافتی یادم نیماد بهت داده باشم ادرسو از فردا تو جلسه سند تو الا میکنم همه بلوتوثا روشناااااااااااااااااااااا
* پس بگو دیگه نمیای پشت خطم البته منم دیگه خطی ندارم که تو بیایی پشتش
* صدا جون مگه تو توی حوزه درس میخونی که میتونی اون مغنه ات رو در بیاری ها !!!
* توچرا هروقت سوال در باره هویه نه هویت این ابهام میکنی نیشت تا بناگوش وا میشه؟؟؟
* اینجا اگر ندا دچار بهران هویتی نشده باشه معلوم میشه که ابهام مرده البته برای راه گم کنی هم میشه از ندا به عنوان عامل جاسوسی استفاده کرد
نویسنده: نـــــو یـــــد
چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت: 0:58
*چرا این پایین نوشته:
"نوشته شده توسط غریبه آشنا" ؟!
* میگم عادت داری اسم و فامیلا رو اشتباه بگی آ
مارسل دوشان رو میگی مارشال!
گلیانی رو میگی گلپایگانی
یه زمانی هم فامیل منو اشتباه میگفتی
* تقاضای وام رو از مدیر نمیکنن! برو پیش مسئول بخش وام!!!
همینه بهش وام ندادن دیگه!
- - - - - - -
*نوید خان اون غریبه آشنا واسه حق اب و گل و حباب و کف و اینجور چیزاست
* نوید خداوکلیی فامیلتو بلد نیستم کلمه مشابهشم یاد ندارم وگرنه میگفتم
مصل گلپایگانی یا مارشال
* ایول نوید ابنو خوب اومدی
نویسنده: حمزه
چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت: 16:46
*اين مرده ؟ من خبري از فوتش ندارم
هر كس خبر مرگشو برام بياره من خودم يه ويتارا بهش ميدم ميگن نه از نويد بپرسين
* يه چيز ديگه يادم رفت بگم
نشريه خوش بگذره ! خوب بدون ما صفا مي كنيدا
- - - - - -
-------اول بگم همزه با ه هنداونه است ------
*همزه اون ویتارا که قرار بود به نوید بدی رو دادیی :D
*اره تو که نیستی خیلی حال میده یادته هروقت می اومدی ..... (( میکشتمت )) اخ اخ
همهزه اون مگس کشه یادته که زیر مگس کش سبز رنگ شده بودی بچه ها یادشونه فکر کنم خود مازمولکتم یادته :))
نویسنده: ابهام
سه شنبه 30 بهمن1386 ساعت: 23:40
* کلی حرف زده بود ی که همش توش کل کل بود دمت گرم منم پاییه دعوا حیف که تو این مدت نبودم ممنون که وبلاگ رو از تار کنبوت در اوردی سواالی از من نپرسیده بودی که جوابتو بدم
نویسنده: Ho3ein
دوشنبه 29 بهمن1386 ساعت: 10:14
*آدم باورش نمیشه وبلاگ پت و مت اینقدر زود به زود آپ بشه
- - - - - - -
* تازه کجاهارو دیدید وبلاگ میترکونیم
نویسنده: ایهام
دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت: 8:18
*من میدونم این ابهام کیه این جلسه خودم لو می دمش
- - - - - - -
* ابهام لو رفتی ها حواست باشه
نویسنده: پت
چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت: 15:59
*از پت کلا بعید بود این سخنان قصار!
- - - - - - -
* پت جون من ننوشتم مارشال نوشته
نویسنده: صدرا
دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت: 14:15
راستی مگه به غیر از دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه دیگه ای نبود توی این مملکت
واسه پت؟
- - - - - - -
* سلام نه اخه هر چی دانشگاه من شرکت کردم
از همه دوستان ممنون که برام امین یعنی آمین گفتید ممنون
تو این چند روز یه جایی بودم که دوروز اخر مصدوم شدم خفن شصت پام ترکید بعدا شاید فردا شب شایدم امشب گفتم چی شد شایدم حوصله نداشتم نگفتم
به هر حال بیکار نشینید دعا کنید
درضمن به نبید و جیغ و ابهام
به خاطر تلاش های بی وقفشون که در وبلاگ انجام دادن نفری یه شیشه پا کن هدیه میشود با کلی روزنامه که این شیشه های وبلاگ رو بشون دم عیدی زشته خودتون خجالت نمیکشید همین طور که ترتیب تار انکبوت هار و دادید اینارم قبول رحمت کنید
تازشم من دیگه کارت اینترنت ندارم اگه کارت دارید بدید درضمن از این کارتایی که تو قبض تلفن میزنه سرویس ویژه ندید اخه میخوام قاچاقی با خط مامان انلاین بشم مامانم اون موقع گردن منو میزنه لو میرم کارت درست حسابی حوصله شکلک گزاری هم ندارم
مدیر : ببین بچه جون بذار وارد دانشگاه بشی کارتت صادر شه یه چند ارم بگذره بعد اصلا ببین میخوای دانشجو بمونی یا نه بعد...
همون دانشجو(ترم۴): آقای مدیر من وام میخوام!
مدیر : رچه خبرته چرا در نمیزنی؟ بذار مهر دانشجوییت خشک بشه بعد قلدر بازی در بیاربچه جون. اولویت با بچه ای ترم هفته!
همون دانشجو (ترم ۷) : سلام آقای مدیر میشه اسم منو وارد متقاضیان وام کنین؟
مدیر : آره اما قبلش زود بپر یه زن بگیر که اولویت با متاهل هاست!
همون دانشجو (ترم آخر در حالی که متاهل شده): آقای مدیر نمیخوای به من وام بدی ؟
مدیر: به به چطوری میبینم که هنوز فارغ نشدی خوب خدا رو شکر!راستش امسال وام نمیدن اخه این بودجه دست و پای ما رو بسته اما حالا اگه وام نگرفتی زن که گرفتیو زندگی خوبیم داری ایشالا بچه ات که دانشجو شد بگو به خودم بهش وام بدم آخه من حسابی اینجا ریشه دووندم و حالال حالا ها اینجا به مردم "خدمت" میکنم!
آرزو میکنم که پت عزیز!؟؟ هم دانشگاه قبول شه همین جمعه ازمون داده ! انشا لا که قبول میشه( شما هم اینو بگین بنده خدا دلش خوش باشه)
نوشته شده توسط مارسل!
از اونجایی که فضا خیلی غمگینه
و انگار خاکستر مرگ وبلاگ رو پوشونده و به منم میگن اینا چیه که میگی و میگن اینو نباید میگفتم و همین الان یه صندلی پرتاب شد طرفم!
آها مراقب روح خودتون باشید که سرگردان نشه چون اگه بشه یه موقعی ممکنه یکی مث حسن گلاب یا گلبهار خانم حلقه ی سبز که تشابه اسمی هم دارن و این خودش یه نوع تفاهمه گیر روحتون بیاد و اون وقت شما تحت تاثیر فیلما قرار بگیرین و برین یه هفت تا کلیه و دو تا قلب و یه دست کبد و کله و پاچه و چشم و...اهدا کنین تا یه شاسخین بخرین!
نه آقا اگه مراقب روحتون باشین که چشماشو حفظ کنه خوب میشه!
همونطور که میدونین دو نوع شتر در دنیا وجود داره!
اول شتریه که بعد از خسبیدن دم منزل شما رو با لباس سفید وارد خونه بخت میکنه!
دوم شتریه که بعد از خسبیدن درب منزل شما رو با همون لباس سفید راهی قبرستون میکنه و البته شتر دومیه با هیچکس شوخی نداره !پس مواظب روح خودتون باشید!!!
نوشته شده توسط مارسل دوشان!
غریبه آشنا بودم اما حالا همین غریبه تنهام
کاش محکوم به زندگی کردن نبودیم
فقط اشناها قابل ستایش نیستند
گاهی یه غریبه هم میتونه- اگرفرصت داشت -که یه اشنای دیرینه بشه
کاش تا ابد میخوابیدیم و بیدار نمیشدیم
نمي دونم از كجا شروع كنم قصه تلخ سادگي مو، نمي دونم چرا قسمت ميكنم روزهاي خوبه زندگي مو،چرا تو اول قصه همه دوستم مي دارن،وسط قصه ميشه سر به سر من ميزارن، تا مي خواد قصه تموم شه همه تنهام مي زارن، ميتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم ، ميتونم مثل همه يه عشق بادي بسازم تا با يه نيش زبون بتركه خراب بشه ،تا بيان جمعش كنن حباب دل سراب بشه ، ميتونم بازي كنم با عشق و احساس كسي ، ميتونم درست كنم ترس دل و دلواپسي ،ميتونم دروغ بگم تا خودمو شيرين كنم ،ميتونم پشت دلا قايم بشم كمين كنم ،ولي با اين همه حرفا بازم منم مثل اونا ،يه دروغگو ميشم و هميشه ورد زبونا ،يه نفر پيدا بشه به من بگه چكار كنم ؟ با چه تيري اونيكه دوسش دارم شكار كنم ،من بايد از چي بفهمم چه كسي دوسم داره؟ توي دنيا اصلا عشق واقعي وجود داره ؟
((کی گفته من دل ندارم؟ به خدا دارم؟ دل من هم میشکنه. آتیش میگیره. عاشق میشه...شاید... عاشق؟منم بلدم بغض کنم و اشک بریزم. منم دوست دارم داد بزنم،پرت کنم و بشکنم. چقدر سو تفاهم؟ چقدر کوتاه بیام؟ وقتشه دیگرون ازم معذرت بخوان؟
خسته شدم از این دیوارهای خیالی که آدما دورشون کشیدن. خسته شدم از این در خود فرو رفتن ها و از خود فرار کردن ها.
تا کی باید خودم رو ملزم کنم به شاد بودن، راضی بودن ، شاد و راضی کردن دیگران؟
از انتخاب شدن خسته ام. می خوام خودم انتخاب کنم.
گفتم عشق؟...چیزی که همیشه ازش فرار میکنم. چیزی که میدونم دست و پای ذهنم رو می بنده. میخوام ببینم این عشق که این همه ازش میگن، چه رنگیه؟ چه طعمی داره؟
دلم گرفت از بس تنها نشستم و کارهای نکرده، جاهای ندیده و چیزهای نخورده رو لیست کردم))
این ها رو نوشت، برگه رو کند و پاره پاره کرد و دفتر خاطراتش رو بست.بوی بارون تمام اتاق رو پر کرده بود و اشک پهنای صورتش رو...
(( امروز کنکور دادم خدایا به امید تو بچه ها به جای دعوا و تو سر و کله هم زدن واسم دعا کنید ) اگه قبول بشم خیلی خوشحال میشم هاااااا
هفت رنگ