سرم درد مي کند دستمالي به من دهيد که ببندم آنرا و بياويزم خود را از سقف
حباب كه ميگن ياد بازي حباب بازي مي افتم
چه حالي ميداد موقع شستن دستا يه قالب صابون تموم ميكردم كه دستام كف كنه و حباب درست كنم
، چه با حال بود فوت ميكردي بعد يه حباب كه شبيه بادكنك بود چقدرم خوشكل ، درست ميشد
عاشق اين بازي بودم چون وقتي حباب درست ميكردم تو حبابا يكي ديگه رو ميديدم
كه صورت كشيده و چاقالويي داشت
من لبخند ميزدم اونم ميخنديد بعد باهاش حرف ميزدم ![]()
كلي با هم حرف مزديم يهو ميخورد به يه چيزي ترق ميتركيد![]()
اما خوب دوباره درست ميكردم ![]()
عجب بازي باحالي بود ![]()
ارزوهاي ما هام مصل همين حباب به همين قشنگي و شفافي به همين پاكي تا وقتي به چيزي نخورده كلي باهاش حرف ميزنيم كلي دردو دل اما تا ميخوايم به دستش بياريم ترق ميتركه آب حباب تو چشمون ميره و جلو چشمامون ميتركه سوزش صابون چشمون رو به اشك مياره تازه ميفهميم كه آروز هاي ما من دست نيافتيه و دلمون ميگيره ![]()
======((((((.........براتون آرزو ميكنم كه آرزوهاتون مثل حباب نباشه و وقتي بهشون دست ميزني به دستشون بياري نه اينكه بتركه .........)))))=======![]()
تمام حقوق این وبلاگ برای وبلاگ پت ومت محفوظ است ©و استفاده از آن فقط با ذکر منبع مجاز می باشد